سلام به همه ی عزیزان و یاران فرهیخته ...
می میرد...
کسی هر روز می بندد دلش را با غل و زنجیر
کسی هر روز، دربیهودگی با خویشتن درگیر
کسی هر شب ستاره می تکد از چشم های خود
نکرده خواب هایش را برای آسمان تفسیر
کسی با دست های عاشق و با روح سرگردان
تمام شهر را پر می زند با کفتر تقدیر
کسی در هر نفس جان می دهد در دست های خود
کسی تنهاترین مرد است در آیینه ، در تصویر
کسی دست از گریبان دل خود بر نمیدارد
تمام عمر درگیراست با دیوانه گی درگیر
+ نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 9:28  توسط زبیر هجران قاسمزاده
|
