درود به فرهیخته گان گرامی که این جا قدم رنجه می فرمایند .
تقدیم به لبخندی که هزار گونه سرودن را در رگ هایم جاری می سازد .
خنده کردی عشق باریدن گرفت
دست هایم سیب را چیدن گرفت
خنده کردی تاک انگور غزل
در میان سینه جوشیدن گرفت
خنده کردی شام لبریز سکوت
های پرزد – صبح رقصیدن گرفت
خنده کردی ای پر طاووس من !
یک چمن آیینه روئیدن گرفت
خنده کردی خانه ام پر خنده شد
هی در و دیوارخندیدن گرفت
خنده کردی ای درخت سبز عشق
دست هایم سیب را چیدن گرفت
+ نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 13:5  توسط زبیر هجران قاسمزاده
|
