سلام ...
تاخنده ی زیبای تو در خانه تنیده
دروازه غزل گشته و دیوار قصیده
تا مریم چشمان تو جاری شده در من
عیسای پر از همهمه در سینه دمیده
توبا به درخت تن ات افتیده به سجده
از شانه ی تو کفتر پامیر پریده
باز است به روی تو دَرِ باغ خیالم
یک چک بزن از سیب غزل های رسیده
دیوانه ی تو تا دل شب زمزمه دارد
" سوگند ! شبیه تو کسی هیچ ندیده "
