تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

سلام ...

 

تاخنده ی زیبای تو در خانه تنیده  

دروازه غزل گشته و دیوار قصیده 

 

تا مریم چشمان تو جاری شده در من  

عیسای پر از همهمه در سینه دمیده

 

توبا به درخت تن ات افتیده به سجده

از شانه ی تو کفتر پامیر پریده

 

باز است به روی تو دَرِ باغ خیالم

یک چک بزن از سیب غزل های رسیده

 

دیوانه ی تو تا دل شب زمزمه دارد

" سوگند ! شبیه تو کسی هیچ ندیده "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 10:59  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

این بار با دو دوبیتی و دو رباعی  در خدمت شما فرهیخته گان گرامی قرار دارم ...

 ۱

تویی امید امروز و صبایش

تویی در بیصدایی ها صدایش

از آن روزی که از هجران بریدی

به قرآن در گرفته چشم هایش

۲

 

مرا دی تیت و پاشان کرده رفتی

سراپا در غم جان کرده رفتی

دلم را با جنوب چشم هایت

شمالی گفته ویران کرده رفتی

 

 

۱

دیوانه ی یاد تو دمادم کرده

از شوق تو دیده را پر از نم کرده

این خار و خسی نیست به جانت سوگند

کوهیست که در پای تو سر خم کرده

 

۲

این عشق نه جام پر نه خالی خواهد

نی سفسطه و نه افسقالی خواهد

این عشق نه نیچه نه هدایت نه فوکو

دیوانه ، قلندر ، لاوبلایی خواهد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 9:52  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

سلام ...

بیرون زدم دیشب که تا پر پر زنم سویت

بیرون زدم چیدم گل گندم ز گیسویت 

 

بیرون زدم رفتم ندانستم چه می کردم  

بیرون زدم سر را نهادم روی زانویت

 

بیرون زدم تا با پیمبر های تنهایی

یک کعبه پیچم نازنین در پیچش مویت

 

بیرون زدم از خویش از دیوار ها از در

بیرون زدم تا گل کنم پهلوی به پهلویت

 

بیرون زدم گم شد تنم در دست های تو

لبریز گشتم صد کرت از چشم آمویت

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 12:25  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |