سلام ...
۴
برایت می سرایم تار و پود سینه را یکسر
بخوان دیوانه گی های مرا یک دفعه ی دیگر
به روز صد کرت جان می دهم در جاده ی غربت
ببین یک لحظه این آواره را در هر طرف پر پر
بیا آیینه شو در خلوت شب های تنهایی
بیا لبخند کن تا صبح صادق را کنم باور
به یاد چشم هایت سینه ی من باغ بادام است
به یاد گونه هایت قوغ گشتم در ته ی مجمر
دلم در دستهایم روز و شب گرد تو میگردم
بخوان دیوانه گی های مرا یک دفعه ی دیگر
