تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

سلام ...

۴

برایت می سرایم تار و پود  سینه را یکسر

بخوان دیوانه گی های مرا  یک دفعه ی دیگر

 

به روز صد کرت جان می دهم در جاده ی  غربت

ببین یک لحظه این آواره را در هر طرف  پر پر

 

بیا آیینه شو در خلوت شب های تنهایی

بیا لبخند کن تا صبح صادق را کنم باور

 

به یاد چشم هایت سینه ی من باغ بادام است

به یاد گونه هایت قوغ گشتم در ته ی مجمر

 

دلم در دستهایم روز و شب گرد تو میگردم

بخوان دیوانه گی های مرا یک دفعه ی دیگر

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت 17:11  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

سلام

.......

سینه کو؟ اینجا مزار  لاله های پر پر است

پلک هایم در نبود ات مجمر خاکستر است

 

 چار سوی جاده طی شد از سکوت ما دوتا   

یک کمی  لبخند کن این ایستگاه آخر است

 

 وقتی از چشم  تو افتیدم دلم صد پاره شد

 روزگارم  شام تار مکه ، بی پیغمبر است

 

خانه ، خلوت ، کوچه بی تو می کفد از انتظار

 سینه  آتش ،کفتر امید بی بال و پر است

 

بی تو پرشد جاده های شهر از درد و ترور

عشق را در شیشه  می بینم که چشمانش تر است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 15:38  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |