این بارسه رباعی ...
تا دور و بر گونه ی زیبات تر است
روزم شب و مهتاب شب ام در بدر است
از بسکه زآموی غم ات لبریزم
زنگم به چی پیمانه نگه کن که کر است
شامی که مرا میان آتش دیدی
بر دهکده ی قوغ دلم خندیدی
دیدی که دو شهر پرشد از دود تنم
آنگاه ز کرده های خود شرمیدی
بین من و توحرف نهانی باقیست
تصویر پراز وهم وگمانی باقیست
یک سیب و دو نیمیم بیا دیوانه ...!
این چیست که از دیر زمانی باقیست
+ نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت 12:25  توسط زبیر هجران قاسمزاده
|