تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

سلام به همه دوستان خوبم ...

 این روزها درگیر امتحانات دانشگاه هستم از اینکه دیر تر بروز میشوم  ببخشید.

۵

 

 

در دشت چشمهاي تو آهو كشيده اند

تصوير يك تلاطم جادو كشيده اند

 

در مرز پلكهاي تو اي شعر اي غزل

يك كهكشان غزل نه كه آمو كشيده اند

 

تو چيزي ديگري كه بيروني ز فهم من

در چشمهات نرگس خوشبو كشيده اند

 

در ماوراي دشت و خيابان زندگي

از قامت بلند تو ناژو كشيده اند

 

تا حس سبزه از نگه ات پر زند به دشت

احساس سرخ لاله ي خود رو كشيده اند

 

پيش ازتو آبهاي جهان آبرو نداشت

از قاب چشمهاي تو آمو كشيده اند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 تیر1387ساعت 16:22  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

۵

روزی که روح چشم تو در من دمیده بود

حس عجیب در بن جانم تنیده بود

 

بین من و تو غیر من و تو کسی نبود

اما چگونه عشق به اینجا رسیده بود

 

دستان من ز موج نگاه تبسم ات

از آسمان هفتم و هشتم پریده بود

 

من با زبان آب صدایت زدم عزیز!

روح تو از طلاطم دریا چکیده بود

 

دیدم که چشم های تو یک جفت کودک اند

دیدم خدا به چشم تو دستی کشیده بود

 

آوای دره های سکوت و سرایشم !

در دشت چشمهای تو آهو چریده بود

 

من با تمام حال و مجال عاشقت شدم

روز که روح چشم تو در من دمیده بود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 12:48  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |