و این هم به شما
![]()
![]()
![]()
" "
من از جنس ارزان خاکم
ز آیین اسطوره های کهن
من از جنس ناصور و دردم
ّپرم از صدای صنوبر...
به اندازه ی صد اجل مرده ام
ز آیینه ی سیب انجیر و گندم
ز باران و باد ...
ز انگور حس تو تا مست گشتم
مرا تاسرودی
خودم را سروم
صدا را سرودم
و هابیل گشتم
آیینه نوح -
گهی بت پرستم
گهی ماه را
گهی آفتاب...
گهی مکه را
کوه را
صخره را
و هی ! پرسه ها تا زدم خویشتن را
دماغم پر از آب و آیینه شد
میان تو قاب چشمان من
همیشه ....
همیشه
فقط فاصله
فاصله ...
و اما تو در هر نفس
مرا میسرایی
و هی ! میسرایی
و لاتقربا و لا تقربا ...
+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 17:18  توسط زبیر هجران قاسمزاده
|
