تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

۴

 

  غزل هرروز ميپيچد بدور  قاب چشمانت

  شمالک ميوزد از خنده هاي سبز پروانت

 

  غزل هر روز ازکنج لبان ات سبز ميگردد

  غزل هرروز ميبارد ز حس دست عریانت

 

  زآموي نگاه ات  شانه های باد میرقصد

  و نرگس ميپرد از سمت پلک ابرو بارانت 

 

  شبيه تاک زيباي شمالي ميشوي هرصبح

  که مستم ميکند انگورچشمان غزل خوانت

 

  بيا قد را بلند کن پا به پاي کوه هندوکش

  که ناژو گم شود در سايه ی سرو خرامانت

 

  زترياک لبانت قند قندي واژه ميچينم

  پراز گل ميکنم پلوان سرخ قندهارانت

 

  به جاي خاشخاش قهر تو من خنده ميکارم

  که تا يکجا شود احساس من در حس چشمانت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 17:36  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

 

 

 

نگاه به  "پلک سوم شب"

 

 

مجموعهء شعری- دریاباری.

 

باید کتاب را بست

     گل را نگاه کرد

               ابهام را شنید

                               « سپهری »

  

آری ! شعرای بزرگ، نقاشانی هستند که واژگان را به نمایش میگذارند و از دریچه های مختلف حرف های شان را بیان می نمایند . به قول رابرت فراست « شعر نمایش کوچکی از چرا ها میباشد » چرا آمد، چطور آمد، از کجا آمد، برای چه کاری آمد و …

  شمع ام

     افروخته

          میان دو انگشت زندگی ومرگ. ( ص ۲۶ )

 

 

در این شعر کوچک، اما پر محتوای "دریا باری"  با هزار چون و چرا های مختلف روبرو هستیم . چرا زندگی چنین است ، چرا در ببین انگشت های شاعر !؟ و غیره که از این زاویه شعر « دریاباری » پُر از یک چنین  توجیهات ادبی  می باشد.

ادبیات مجموعه ی از چراها  وچگونه ها است: تفسیر ادبی باید مبتنی بر جواب های که این چرا ها و رابطه بین علت و معلول ها causality)) و به عباره ی دیگر به سوالات بنیادی مطرح در آن داده شود .  

شاعران بزرگ همواره از دور و بر شان حرف می زنند. « رابرت فراست » نظر  به مناسبت  محیط  زندگی اش با برف، جنگل، دریاچه و غیره سخن گفته است .

با اینکه « دریا باری » اکنون  در کوه و کوهپایه های چکاد پامیر« دره های مرد خیز پنچشیر » زندگی نمی کند، اما به قول سن ژون پرس: « شاعر خوب تصاویری از کودکی و جوانی اش را همیشه با خود دارد ». او نیز هنرمندانه تصاویر کودکی و جوانی اش را که در کوله بار ذهنش با خود دارد از طریق شعر به واسطه ی  واژگان به دیگران انتقال می دهد :

 

بیوه زنی را

- به گناه بدحجابی،    

هفتاد شلاق زدند!-

با تازیانه ی معادل هفتاد دست رخت ابریشمی! )ص ۲۴)

 

آری! شعر « دریا باری » فریاد یک توده ی زجر کشیده و یک اجتماع رنج دیده است که هنوز سنت های ناپسند مُعرف اصلی زندگی آنهاست، هنوز ارجحیت قابل ملاحظه ی بین یک پسر و یک دُختر  که تازه تولد میشوند محسوس است و هنوز دُختران از شخصیت ِ شاید و باید در بین اجتماع و مردم برخوردار نیستند، هنوز دُختری به جرم کم حجابی شلاق می خورد و هنوز یک دُختر و یک سگ جنگی هم قمیت اند!

            این نابسامانی و قرار دادهای نا مشروع اجتماعی کشورهای دست سوم، چهار چوب اساسی شعرهای دریا باری را تشکل میدهد .  

دریا باری شاعر سنت شکن است که فقط با چشم و با عینک خود دور و برش را نگاه میکند و گاهی چنان عارفانه واژگان را هویت می بخشد که گویی روح بُزرگی در پس این همه فریاد هایش ایستاده و به او توان فریاد زدن را می دهد...

گفتم دریا باری شاعریست سنت شکن، آره چنین است ! نه پیرو مکتب « نیما »، نه « شاملو »؛ بلکه خود درین عرصه پیشرو می باشد که سبک مخصوص، زبان مخصوص و دید مخصوص شاعر، در لابلای شعرهایش محسوس است :

 

 فراز قُله

سروی را به آتش کشیده اند

میروم

خاکستری بپاشم به سر خویش! (ص ۳۹ )

 

2- موتیف ( Motive )در شعر های دریا باری :

 

موتیف های که اکثرأ مورد کاربرد شاعر قرار گرفته است، چنانچه قبلأ هم اشاره کردم که :

« شاعران بزرگ تصویر از دوره جوانی و کودکی شان را همیشه با خود دارند ». دریا باری نیز سرزمینی را  که در آن تولد و  بزرگ شده است فراموش نکرده و اشیای طبیعی؛ چون کوه ، کوهپایه ، دره ، سبزه ، سنگ ، صخره ، و غیره  که در کوهستان ها وجود دارد استفاده نموده و تصویر از آنها خلق نموده است ، که این خود بیانگر بزرگی و صداقت بیانی  شاعر می باشد .

 

 3- استفاده از واژگان و اصطلاحات بومی  :

 

یکی از خصوصیات شاعر خوب به زعم اکثر نویسندگان ، منتقدان و شاعران دست اول جهان این است تا هیچ واژه ی برای شان بیگانه نباشد و هرچی در دور و بر شان به چشم می خورد هویت  شاعرانه ی را برای آنها ببخشند . امروز درست برعکس دیروز برای استفاده از واژگان ِ به اصطلاح غریب و کوچه و بازاری مرزی استفاده وجود نداشته ؛ بلکه شاعر برای استفاده ی آنها دست باز دارد . دیروز اگر شاعری یا قصه ی نویسی  خود را سردمدار شعر و نثر حساب کرده باور داشتند که فلان واژه غریب است و فلان واژه نه ! امروز شاعر، داستان نویس وغیره هنرمندان فرهیخته ی  که با زبان سرو کار دارند برای استفاده از واژگان بومی و کوچه و بازاری دست باز داشته و هیچ واژه ی برای شان بیگانه نیست!  .

برای دریا باری هم هیچ واژه ی بیگانه نبوده؛ بلکه همه واژگان چه بومی و چی کوچه  و بازاری در شعرهایش جان تازه می گیرند:

 

زیر سایه ی کدام سیپدار آرمیده ای

                             که بیایم و دم بگیرم  (۱۲)

 

١- دم گرفتن : اصطلاح عامیانه ایست که در کابل و ولایات شمال افغانستان همواره مورد کاربرد قرار می گیرد و به معنای رفع خستگی نمودن می باشد .

 

داغ داغم در شباگین سایه ی بانو! (ص ۲۳)

٢- داغ داغ : اصطلاحی است که اکثرأ مورد کاربرد مردم کوچه و بازار بوده که به معنای کباب شده و سوختانده شده میباشد .

 

خرابم کن(ص ۲۶)

آبم کن که ببارم

 

٣- آب کردن = آب شدن، که خیلی بومی بوده و مورد استفاده ی  مردمان کوچه و بازار نیز قرار می گیرد .

 در شعرهای دریا باری یک نوع تنوع بومی –ادبی را می توان شمید که یکی از برازندگی های کلامی شاعر به حساب می اید .

 

 ٤- استفاده از زبان کهن فارسی .

 

فلک دست تو را بخت بلند هدیه فرماید

که مست تنگدست و خود پرستی را حمایت کرد (۲۲)

 

٥-  استفاده از اوزان کلاسیک:

 

مرا دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد

به تعبیری تورا از منظر گلها روایت کرد

کجا این خاک را ، با گل امید همنشینی بود

نسیم سبز باران تو لطف بی نهایت کرد (ص ۲۲)

وزن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن بحر هزج مثمن سالم.

 

 

٦- بسامد کلمات و صداها برای ایجاد موسیقی درون متنی :

 

١- خیالت نازم میدهد (ص ۳۶)

    دلم آوازت

       چشمانم قطره  قطره بازت

 

٢- شانه بر شانه ی ابر شبانگاه  ۱۲)

 

٧- عناصر زیبایی سخن در شعرهای دریاباری :

 

شاعران بزرگ حرف نمی زنند، نشان می دهند. واژه ها و عبارات را در مقام ابزار نمایش و نقاشی به کار میبرند و از این روست که « جان چیاردی »  شعر « رابرت فراست » را نمایش کوچک از چراها می داند .

دریا باری نیز به مثابه ی شاعر بزرگ، واژه ها را مانند دانه ی ارزن پاش پاش نکرده؛ بلکه ازواژگان  کم استفاده کرده، اما محکم !

 

 

 

الف - ابهام:

دیشب

باران خسته

چندانکه به در کوفت باز نکردم

نیمه شب به هوایی بیرون شدم

-کنار در

به آبگیر کوچکی و آرام

ستاره میدرخشید!-(ص ۱۵)

 

و یا

 

شمع ام

-افروخته-

میان دو انگشت زندگی و مرگ(ص ۲۶)

 

ب- تلمیح

 

١-

صدا میزند یوسف در بن چاه

                 تو را زیستم (ص۳)

                    زلیخا زلیخا

بیانگر قصه قرآنی یوسف  و زلیخای مصری

 

٢-

گرفتم مثل اصحاب کهف –ازیادها – رفتم

صدا خوهم زد آخر از درون غارهای دور(ص ۲۰)

اصحاب کهف « قرآن مجید »

 

٣-

صدای تیشه ام گرچه نه بانگی آنچنانی داشت

ز شور عشق شیرین تو تااینجا سرایت کرد(ص ۲۲)

اشاره به حکایت شیرن و فرهاد

 

٤-

ذلخیای منا ! بانوی نیل! ای موج نیلوفر

کدامین کاروان ات تا بن چاه ام هدایت کرد (ص ۲۲)

 

ج- مراعات النظیر

 

١-

پرنده ی باران

در قفس آبی آابی این ابر غمگین است !

 مراعات النظیر میان پرنده و قفس (ص ۶)

 ٢-

 چه دلتنگ رد میشود این مسافر

 که داغ تو اش

      -خانه بر دوش کرد – (ص ۸)

مراعت النظیر بین –مسافر و خانه بردوش

 

د- جانبخشی یا تشخیص

 

١-

 به گیسوت گفتم

به بیچاره گی هام اندیشه کن

٢-

 دیشب باران خسته

چندانکه به در کوفت

     باز نکردم (ص ۱۰)

ذ- حل یا تحلیل

وام گرفتن واژگان از قرآن ، حدیث  ،متل، و ... را در سخن که برای درستی وزن و یا انجام شگردهای شیوایی ، گونه اصلی آن دگرگون میشود ، حل یا تحلیل گویند . شاعران که تبحر کامل با قرآن دارند قرآن دست مایه شان بوده و واژگان از قران را در شعرشان حل مینمایند .

 

 

 

 آه !

       اگر نه شب

 

تبت یدا ابی لهب و تب " قرآن  سپاره  ۳۰  سوره لهب عم (ص۹)

 

 

هـ- ترکیب سازی :

 

ترکیب سازی یکی از شاخصه ی مهم شعر مدرن به حساب می آید و شاعر خوب بایست ترکیب های تازه و بکر را خلق نموده و در شعر اش استفاده نماید که در این زمینه نیز دریاباری عزیز مخصوصأ در این مجموعه « پلک سوم شب » دست بالایی دارد و شاهد خوانش ترکیب های بکر و دست اول زبان فارسی از ایشان  می باشیم .  

١- شباگین سایه ٢-درنای وحشی ٣- پرتگاه بی تویی-٥ عطر لاژورد ٦- ماه سرخ ٧- خونین معبد ٨- کوچه ی سرنوشت ٩- آزرخش خسته ١۰- خواری سپید جامه ١١- دوشیشه خاطره ١٢- نبض ریگستان ١٣- سایه دست ١٤- سک شاخه انتظار ١٥- معبر باد١٦-باران خسته ١٧- بانوی نیل١٨- مهتاب خسته ١٩- مرز وسوسه .

 

با اینکه دریا باری عزیز را یکی از شاعران سپید سرا میدانم و همیشه نه؛ بلکه اکثر موارد شعرهای بلند و کوتاه آزاد را از ایشان خوانده ام ، اما چون وزن، یکی از شاخصه های اصلی شعر به حساب میاید، دریا باری نیز چون یلی گردن فرازی  عرصه ی شعر از این آزمون نیز خوب بدر آمده و غزلهای به اصطلاح جاندار از ایشان نیز در مجموعه ی « پلک سوم شب » به چاپ رسیده است .

میخواهم یکبار دیگر چاپ مجموعه ی شعری  دریاباری عزیز  را تبریک گفته و آرزوی بهترین ها را برای شان نمایم .

امیدوارم کار آخر شان نبوده؛ بلکه شاهد چاپ مجموعه های بعدی از ایشان در آینده های نه چندان دور باشیم . با یک قطعه شعری از مجموعه ی چاپ شده نبشته ام را به پایان می برم :

 

دستانت ؟

 ندانم .

 چشمانت؟

 شاید خاطره ء را

 مشق کند که ٬ درآن زیسته ای .

 - اما؛

  قلبت

 وامدارهزارگمشده ی است

 چراکه  تورادوست داشتند

 چراکه آزادگی را دوست داشتند

 چرا که ....

 

 کفش هایت را محکم ببند

- مرد راه -

 باید ازین سنگلاخ  بگذریم(ص۶)

 

 

به امید موفقیت های هرچه بیشتر شاعر سرایشگر آزادی و انسانیت دریاباری عزیز. عمرش دراز و کلامش جاویدان باد !

 

زبیر هجران قاسمزاده

کابل افغانستان .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 11:24  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

۷

چه چشمهای قشنگی شبیه دریا داشت

هزار ماهی زیبا بروی شنها داشت

 

دو قهوه خانه پر از شاعران دیوانه

میان بستر پلکان خاموشش جا داشت

 

دو جنگل که  پر ازنغه ی قناری هاست

به زیر ابروی زیبا یار آوا داشت

 

عجیب بود نه ! آن زردهشت چشمان اش

دو نوبهار دو تا بلخ دو اوستا داشت

 

دو شیشه شعر میان دو چشم میرقصید

دو تا بنارس و یک آسمان گنگا داشت

 

و درسکوت من آیینه وار میبارید

چوبرف سرخ هزاران هزار معنا داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 17:12  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

یک بهار سلام ...

نوروز تان مبارک !

۴

در سایه ی سبز غزل ام  پیدا شد

خود واژه شد و حرف شدو معناشد

من گم شدم و گم شدم و گم گشتم

او جنت و او گندم و او حوا شد

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 8:29  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |