تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

 

             "۴"

دستان باد امروز سرگرم زلف یار است

تاگیسویش پریشد صد شانه انتظار است

خشخاش خنده هایش تریاک می فروشد

صد قهوه خانه مستی از یک نگه خمار است

انجیل چشمهایش شان نزول خواهد

انگار هرچه گویم تصویر پرغبار است

ـــ

در پای بیستونت شیرین خواب هایم

با تیشه ی تمنا فرهاد انتظار است

در باغ نرگسانت ای انتهای خوبی !

صد دشت قلب آهو رنگین و لاله زار است

از گوشه ء دهانت  طعم شراب گل کرد

یا  اینکه در لبانت رنگ گل انار است

تصویر خنده هایت تا موج  موج دریا

در قاب چشمهایم بانوی ماندگار است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 دی1386ساعت 8:53  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

 

 

                  " ۴"

 

 بيا آتش بزن این بوته ی  تاک شمالي را

 بيا از موزه ي ذهنم شکن نقش سفالي را

 

 ترورست قشنگ من ز تاکستان من مگذر

 پر از فرياد کن اين کوچه گرد لاوبالي را

 

 مرا از آسمايي دو چشمانت نيندازي

 من بيهوده تر از سنگ هاي خال خالي را

 

  بيا لبريز کن اين کوچه را از حس چشمانت

  ز عطر خنده هايت سبز گردان اين حوالي را

 

  بيبين يک لحظه رقص شاعري از نسل مولانا

  زلب هایت کمی ُسرکن غزلهای قوالی را 

 

  مرا در حس دست کردگار عشق جاری کن  

  دمی از من بشوی این نقش های خشک و خالی را

 

  منم گنگا! به دنبال شما يک هند سرگردان

  کمی  سیراب گردان  "هیرمند "خشک سالی را

 

  ترورست قشنگم ! نازنين يک باره ي ديگر

  بيا آتش بزن این بوته ی  تاک شمالي را

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 دی1386ساعت 14:20  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |