خوشه ....
گویند "آنانیکه هنر گوش دادن به درد دیگران را دارند بهتر از آنانی اند که درد های شان را میسرایند" . نمیدانم این مقوله را در کجا خوانده بودم شاید در کتاب زیر نام نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران – به هر حال مقصدم از نوشتن مقوله بالا این بود که هستند دوستان و عزیزان که همواره در خدمت زبان و فرهنگ این مزربوم قرار دارند و تا توانسته اند از هیچ نوع خدمت دریغ ننموده اند. حرف بالای دوست عزیزم ژکفر" حسینی" شاعر، نویسنده، طراح و انسان خیلی فرهیخته که جوامع ادبی با نام شان آشنا هستند میباشد . هفته ی که گذشت کتاب زیر نام خوشه بدستم رسید که در بردارنده ی غزلیات و شعرهای جوانان امروز بلخ بود که با پول شخصی ژکفر "حسینی" چاپ گردیده است. چاپ "خوشه "نمونه ی شعر جوان امروز بلخ - را به حسینی عزیز مبارک باد گفته توفیق هرچه بیشتر شان را در عرصه خدمت گذاری به زبان و فرهنگ خواهانم .
"خوشه" کتابیست در بردارنده ی تجربه شاعران جوان امروز بلخ ، و خوشبختانه نوید است برای نفس کشیدن نسل جدید و هنرمند در جوامع ادبی افغانستان . آنچه را من در این کتاب خواندم و از لابلای اشعار مندرجه حس کردم همانا نزدیکی شاعران به زبان بومی و زبان مردم محل بود . واژگان به اصطلاح "کوچه و بازار" دربعضی از این شعرها به اوج شاعرانه گی اش مورد کاربرد قرار گرفته بود که این بومی گرایی کارهایشان را از شاعران دیگر متامیز مینماید.
ضرور میپندارم تا از شاعران عزیز و فرهیخته که شعرهای شان در خوشه به چاپ رسیده نام برده و ازاین طریق برای تک تک شان مبارک بگویم .
آرزومندم تا این کار آخرشان نباشد و شاهد چاپ شعرهای تازه شان باشیم .
شاعران عزیز که شعرهای شان در" خوشه" به چاپ رسیده عبارت اند از :
1_ ابراهیم "امینی"
2_ حسین آرش
3_ حیدر احمدی
4_ فیاض ویرا
5_ سهراب سیرت
6_ حسن آذر مهر
7_ علی افتخاری
8_ حمید الله رحمانی
9_ منیر غفوری
10_ زبید الله خوشه چین
11_ عنایت الله شهیر
12_ حکیم علی پور
و این هم شعری ازحسین آرش عزیز .
آن چشمهای یک رقم...
آهسته خاست "بیگ"غمش را گرفت و رفت
از کوچه های ما قدمش را گرفت و رفت
آهسته گفت "باز ترا بوسه میدهم"
یک بار حرف "میدهمش" را گرفت و رفت
آمد ولی به دور و برش اعتنا نکرد
آن دیگاه منسجمش را گرفت و رفت
جوزا چه ماه گرم و کثیفیست خسته بود
در سایه ام نشسته دمش را گرفت و رفت
یک دفعه گفت درد و بلایم به جان تو
درد و بلای محترمش را گرفت و رفت
آمد نشست و باز مرا دست کم گرفت
نامرد بود و دست کمش را گرفت و رفت
او یک رقم جذابیت چشم داشت آه !
آن چشم های یک رقمش را گرفت و رفت