این هم غزل واره نا تمام
"ماه نا تمام "
وقتی که ماه پشت سر جاده میرسد
من با تمام ساده گیم آب میشوم
وقتی که باد روسریش را کمی گرفت
من محو گشته غرق تب و تاب میشوم
وقتی تبسم نگه اش موج میزند
بی اختیار- بی خود - و بی تاب میشوم
شعر...
این هم غزل واره نا تمام
"ماه نا تمام "
وقتی که ماه پشت سر جاده میرسد
من با تمام ساده گیم آب میشوم
وقتی که باد روسریش را کمی گرفت
من محو گشته غرق تب و تاب میشوم
وقتی تبسم نگه اش موج میزند
بی اختیار- بی خود - و بی تاب میشوم
آرزومندم همه تان خوب و سر حال باشید .
امروز با دو رباعی و دو دو بیتی در خدمت تان هستم امیدوارم خوش تان بیاید . همواره انتظار نظرات و نقد های تان برای بهتر شدن گفته هایم هستم ....شمشاد بماننننننننننید .
"نمیدانی!"
همواره به تو بگو مگویی دارم
صد قصه هزار گفتگوی دارم
تگ میزنی خودرا چو به هم میبینیم
انگار ندانی آرزویی دارم !!
"یک نفر"
مضمون رباعی و غزل یک نفرست
هر جا که روم به من چو یار سفرست
تشبیه و کنایه .... همه گی بی معنیست
چشمان سخنگویی مرا در نظر ست
"قصه تکرار"
صدایت نغمه ی گیتار شاعر
نگاهت گرمی بازار شاعر
تو رفتی حرفهایت آرزو جان!!
همیشه قصه تکرار شاعر
"رنگ شکسته"
شکستی رنگ و فرهنگم شکستی
صدا و سوز آهنگم شکستی
چی آتش پرچه ای ای آرزویم
سر صلح و سر جنگم شکستی
سلام به گل روی همه تان......
"بانی من!"
گرچه خاکسترم !
ای آتش عشق.....
تب یادت هنوز جاری است