در خیال آفتاب آرزو گم میشوم
پیش رویش سالها شد روبرو گم میشوم
بسکه لبریز خیالش گشته ام ماندم زخود
همسفر با ابشار جستجو گم میشوم
از تبار عاشقان با امید و انتظار
درهوای عطرمویش موبمو گم میشوم
این چه اعجازیست مارادر فضای عاشقی
هر طرف پیچد صدایش آنسو گم میشوم
تا بدیدم خویشتن را در نمای چهره اش
پیش چشمان چی یک آیینه رو گم میشوم
+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 17:2  توسط زبیر هجران قاسمزاده
|
