تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

 

دوستان عزیز دیر آمدم آرزو میکنم با بزرگواری تان ببخشید ... تشکر از همه تان که سر زدید و با حرفهای زیبای تان قوتم بخشیدید . درین روز ها نمیدانم اصلن از هیچ چیزی دوستم نمیاید و هیچ دلخوشی به زندگی ندارم . ها چی کلامیست شعر و چی حرفیست محبت که تنها با بودن در کنارش میتوان همه الام را از خود دور نگه داشت  و چی بزرگست دلی که در اون محبت اوج میزند. زهی سعادت که هر دل را سزاواری نباشد و ها همه را از اقدسیتش خبر نیست  . چی زیباست غزل  که گاهی با تبسم کودک معصومی و گاهی با بگوش رسیدن شرفه پای معشوقه  و گاهی با دیدن رنج دیگران و  گاهی در حال تنها بودن  با خودم  سراغم میاید.  الهی اقتضایت  چنان رفته که هموار با درد  زندگی کنم و هموار از نارسایی های بنالم رازیم  ...  الهی سر و قامتش را همیشه موزون دار و و نازش را زیباتر ... و همتم ده که  به یاری خودت کار را کنم که سزاوار  اقدسیت محبت باشد . سرشار از زیبایی ها دارش تا دیوانه وار  همواره در دور و برش گردم .

                                               آمین

              "اوج شکست"

پژمرده دلی دارم بگذار مرا امشب

ای غصه!به اشک من بسپار مرا امشب

چون گرد خیابانی پامال غرورم من

ای ناز بکن رحمی بردار مرا امشب!

در اوج شکستم من از هرچی گسستم من

با گریه نشستم من پندار مرا امشب

آیینه جانم  را یکبار دگر بشکن

با سنگ جفای خود سرشار مرا امشب

آن سوی شگفتن ها در جلگه تنهایی

تا دیده که میبیند آه است  و غبار امشب

عمریست که می سوزد آتشکده شوقم 

نیم نگهی بانو! در نارمرا امشب  

 

 

      

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1385ساعت 17:47  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |