تبليغاتX
چتر کاهی پاییز

چتر کاهی پاییز

شعر...

 با سلام مجدد خدمت همه شما عزیزان.... و اینهم بعد از دو هفته انتظار چند  چهار پاره  آمد و  خدمت تان  گذاشتم  آرزو میکنم خوش تان بیاید شاد  و شمشاد باشید .

            " باران و دشت"

مـــــــرا تنهای  تنها مانده رفتی

میان دشت  غمها  مانده رفتی

ندانستی که باران بود ویکدشت

مرا با اشک یکجا مانده رفتی

     

              "خیال"

دلم از بس سر و کاري به او داشت  

 به هر سویی که دیدم  روي او بود 

چنان ورد خیال و خواب من شد

سرم هر جا سر زانوی او بود

 

              " کیست؟"

به جز آیینه همراز دلم کیست

خدای زمزم و ساز دلم کیست

من آن ولگرد یاد یار باشم

سمیعی درد و آواز دلم کیست

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 تیر1385ساعت 18:37  توسط زبیر هجران قاسمزاده  | 

با یک کهکشان محبت میخواهم از یکایک شما عزیزان و یاران همدل تشکری کنم که همه روزه از خانه ام دیدن کردید و واقعآ افتخارم بخشیدید قربان تک تک شما!!!. میخواهم با استفاده از فرصت چیزی نو را برایتان به عرض برسانم آن اینکه ........ آخرآخر خواب های را که میدیدم و در بحر تخیل که غرق بودم به حقیقت پیوست و مجموعه شعری"چقدر فاصله" که حاصل زحمت کشی های چندین ساله ام بود به چاپ رسید .. از بس که دلم به جوش آمده باور کنید که نمیدانم چی طور حرف بزنم .... به هر حال فکر کنم همه شما و یا شاید اکثرشما یک چنین حال و هوای را تجربه کرده باشید ... عجب یک شور جنون و دیوانه گی دارد! یکبار دیگر  میخواهم از همه دوستان و بزرگان که با در عرصه چاپ نمودن و صفحه آرایی و دیزان مجموعه  با " من ابجد خوان"کمک نمودند تشکری کنم .

 

و اینهم غزل گونه را که خیلی خیلی تازه سرودیم  آرزو میکنم خوش شما شعر دوستان و علاقه مندان بیاید ... انتظار نقد و بررسی و نظر  شما را دارم .... سبز باشید .

                       "تظاهر"

صبحست صبح کاذب روزست روز ننگین

ظهرست ظهر باطن شامست شام چرکین     

 

نه خنده ی به لبها نی جوش و نی خروشی

نی موج خوش بدلها جز سینه های پِرکین

 

آواز رخش رســــــتم از گوشها پریده

اینجا مگر تمامست اسطوره های دیرین

 

بوی گل محبت کوچیده از دیارم

مشک نوازشی کو؟ دلها شهید تسکین

 

از قله های جانم غم رفته رفته بالا

یارب مگر که باشد این کوهنورد برزین

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 تیر1385ساعت 1:32  توسط زبیر هجران قاسمزاده  |