سلام دوستان و یاران همدل . با معذرت که چندی شد نتوانستم در خدمت باشم . با چند رباعی که جدیدآ سروده ام در خدمتم. موید باشید
"ماتم کش"
عمریست که مفتون دو چشمان تو ام
آن یار ستم دیده و حیران تو ام
از حال دلم کجا خبر داری تو
آشفته و ماتم کش و هجران تو ام
"جان غزل"
چشم تو بودچو رود باران غزل
یاد تو هوای صبحگاهان غزل
وصفت به زبان نمیتوانم دلبر
ای جان غزل جان و جانان غزل
"ساخته ام"
من سر به قدم های گل انداخته ام
دلرا به تماشاه رخش باخته ام
در روز و شبم هر چی که تقدیر بود
با سوختن و ساختنش ساخته ام
"آروز"
این دشت دلم پر ز گل رویت باد
آیینه دل به هر کجا سویت باد
غمهای تو خواهم که به این گردن دل
چون تو تو زلفان تو مو یت باد
+ نوشته شده در جمعه 5 اسفند1384ساعت 21:53  توسط زبیر هجران قاسمزاده
|
