با عرض سلام خدمت همه یاران همدل و دوستان فرهیخته ام میخواهم با استفاده از فرصت خدمت همه دوستان خبر غم انگیز را که امشب شنیدم و در سایت بی بی سی خواندم تقدیم کرده و برای شان عرض تسلیت کنم .آری نادیا جان عزیز شاعره جوان و با استعدا کشور شب پنچشنبه در منزلش بعد از لت و کوب فراوان جان را به جانان سپرد . افسوس افسوس و باز هم افسوس که فرهنگیان مان نظر به فرهنگی بودن شان نظر به اینکه چرا و به چی منظور میخواهند درد های دلشان را به روی کاغذ بنویسد به قتل میرسند . امشب بعد از شنیدن خبر قتل خانم نادیا" انجمن" آنقدر دلم گریه کرد که اصلا باورش را نداشتم . به هر حال روی همرفته بار اول نیست که یک فرهنگی مان به قتل میرسد چندین بار یک چنین اتفاقات رخ داده و گلوی های که پر ازسوز و گریه بوده توسط اشخاص بیفرهنگ به دار آویخته شده و خاموش گردیده اند . اما شاید فراموش کرده باشند که هیچگاه فریاد های آتشین که سرحد شان فراختر از فکرو خیال اجنبیان فرهنگ و ریشه هایشان خیلی عمیقتر از درک شان هست خاموش نمیشود و زندگی مردمان فرهنگی بعد مرگ شان آغاز میگردد . نادیه جان شاعری بود با درد با احساس و واقعآ ظریف میسرایید شاعر بود که از آغوش درد و سوز سر بدر کرده و یک عمر را بپای سوگ و سوگواری بسر کرده بود . آرزوی جنت فردوس را برایش از بارگاه ایزد لایزال خواهانم .
شایان یاد آوری میدانم که چندی قبل مجموعه شعر بنام " گل دودی" در سال جاری از نادیا جان به چاپ رسیده بود .
در فرجام انیجانب مرگ نادیا جان مرحومه را یک "فاجعه ادبی" دانسته و خواهان محاکمه قاتل میباشم .
ما همه از اویم و بسوی او رونده هستیم
و این هم شعری از نادیا جان انجمن
فرياد بی آوا -
|
|
|
|
|
صدای گامهای سبز باران است
اينجا ميرسند از راه، اينک
تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود
نفسهاشان سراب آغشته، سوزان
کامها خشک و غبار اندود
اينجا ميرسند از راه، اينک
دخترانی درد پرور، پيکر آزرده
نشاط از چهره ها شان رخت بسته
قلبها پير و ترکخورده
نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش ميبندد
نه حتی قطره اشکی ميزند از خشکرود چشمشان بيرون
خداوندا!
ندانم ميرسد فرياد بی آوای شان تا ابر
تا گرودن؟
صدای گامهای سبز باران است!
