این روز ها عجیب درگیرم با خود ، با زنده گی و با هرچه گرد و غباری که در دور و برم تنیده . نمیدانم چرا این روز ها تنهایی را از همه چیز بیشتر می پسندم ، دوست دارم با خودم خلوت کنم قصه های را که تا هنوز برای کسی نگفته ام با خود بگویم ، دست های نامرادی هایم را گرفته در گوشه ی باهش خلوت کنم....شاید اقتضای زندگی چنین است ... یا شاید بیدل از چندین قرن پیش برای من میگوید : "پر ز مهتاب شود خانه که ویران باشد" .
آرزومندم شما فرهیخته گان گرامی آباد و آرام باشید .
۴
مرا بر هم زدی با صور اسرافیل چشمانت
قیامت هاست در هر واژه ی انجیل چشمانت
پیمبر های احساسم سراپا محو گردیدند
میان خلوتم رقصید تا جبریل چشمانت
لب فرعونی ام از تشنه گی دم بر نمیدارد
کمی بگذار تا نوشد ز موج نیل چشمانت
فلسطین خیالات مرا پر پر نمود آخر
ترورست جنون انگیز اسراییل چشمانت
دلم کم کم زیارتخانه ی شوق نگاه ات گشت
بیا بگذار تا از بر کنم انجیل چشمانت
